ايرج افشار

340

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

جواب دادم كه قصد من از اين مسافرت ترتيب و تشويق قواى نظامى و برقرار كردن انتظام كامل در صفحات جنوب است . خلاصه چون بايستى شخصا به مواقع نظامى سركشى كنم و عمليّات نظامى كاملا تعقيب شود از اصفهان به طرف شيراز حركت كردم . آقايان امير اقتدار وزير داخله و سردار اسعد وزير پست و تلگراف را هم كه چندى قبل براى رفع اختلافات و اصلاح امور بختيارى از طهران به اصفهان رفته بودند و در موقع ورود من به اصفهان آنجا بودند با خود همراه بردم . پس از ورود به شيراز تلگرافى از شيخ خزعل به من رسيد كه در آنجا اظهار تأسّف و پشيمانى از اعمال گذشتهء خود كرده و استدعاى عفو و اغماض نموده اطاعت و خدمتگذارى خود را متعهّد شده بود . من به او جواب دادم كه عفو و اغماض از اعمال گذشتهء او منوط بر اين است كه تسليم قطعى بشود . در اين اثنا قنسول انگليس مقيم شيراز به ملاقات من آمد و شرحى از وخامت اوضاع خوزستان بيان كرد . ضمنا تقاضا داشت كه ميان من و سرپرسى لورن وزير مختار [ 3 ] انگليس در بوشهر ملاقاتى بشود . من تفصيل تلگراف شيخ خزعل و اظهار اطاعت او را به او گفتم و گفتم كه تا شيخ خزعل قطعا و كاملا تسليم نشود من از تصميم خود دست برنخواهم داشت و اين ملاقاتها هم بىفايده است . قنسول رفت و بار ديگر به ملاقات من آمد . اين دفعه ورقه‌اى را كه با ماشين تحرير به خط انگليسى تهيه شده بود و سرپرسى لورن به او دستور داده بود براى من خواند و حاكى بود از حمايت دولت انگليس از شيخ خزعل و تقاضايى كه در تثبيت و ادامهء اختيارات و اقتدارات كلى او دارند و ضمنا خاطرنشان مىكرد كه قشون دولتى از منطقهء خوزستان تجاوز كرده و اين بر خلاف تعهدى است كه دولت انگليس نسبت به شيخ خزعل كرده است . بعد از قرائت يادداشت فوق هم گفت كه به من دستور داده شده است كه مفاد اين يادداشت را دوستانه و حضورا به اطلاع شما برسانم ، اگر آن را قبول كرديد ديگر يادداشت را ندهم و الّا آن را رسما براى شما بفرستم . البته تصوركردنى نيست كه شنيدن اين مذاكرات و اطّلاع بر مدلول يادداشت فوق الذكر در قلب من چه تأثير ناگوارى كرد و چه حالى به من دست داد .